نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 05 مهر 1394
نظرات 1

عاشق تیتــراژ آنشرلی بودم
" آنــه "
تکرار غریبانه روزهــایت چگونه گذشت؟
وقتی روشنی چشمهایت در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
... بامن بگو از لحظه لحظــه های مبــهم کودکیت
از تنهایی معصومانــه دستهایت
آیا می دانی در هجــوم درد ها و غــم هایت
و در گیـر و دار مـلال آور دوران زندگـيت
حقیقـت زلالی دریاچــه نقره ای نهفته بود
" آنـــه "
اکنون آمده ام تا دست هایت را
به پنجه طلایی خورشیـد دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری و اینک
" آنــه "
شکفتن و سبز شدن در انتظار توست...


تعداد بازدید از این مطلب: 94
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
امین در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
همیشه برام سوال بوده

هنوزم برام سواله

بازم به هر حال ممنون

خسته نباشید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا