آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 5
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 110
بازدید سال : 650
بازدید کلی : 650
نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 28 فروردین 1395
نظرات 0

امیرالمؤمنین علی «علیه السلام» چنین فرمود:  
 
بدانید که ایمان بر چهار پایه بنا شده است: یقین و صبر و عدل و جهاد.
۱- یقین بر چهار شعبه است: شوق و ترس و زهد و انتظار.
هر کس مشتاق بهشت باشد شهوات را از یاد می‌برد، و هر کس از آتش بترسد از محرمات پرهیز می‌کند، و هر کس نسبت به دنیا زهد و بی‌اعتنایی کند مصیبت‌ها بر او آسان می‌شود و هر کس به انتظار مرگ باشد در خیرات می‌شتابد.
۲- صبر بر چهار شعبه است: بصیرت در فهم و درک، تأویل و تبیین حکمت، شناخت عبرت‌ها، سنن پیشینیان.
هر کس در فهم و درک بصیرت داشته باشد در حکمت جستجو و تبیین می‌کند، و هر کس در حکمت تبیین کند عبرت‌ها را می‌شناسد، و هر کس عبرت را بشناسد حکمت را تأویل و تفسیر می‌کند، و هر کس حکمت را تفسیر کند عبرت را می‌بیند، و هر کس عبرت را ببیند گویا همراه پیشینیان بوده است.
۳- عدل بر چهار شعبه است: پیچیده‌های فهم، و پوشش علم و شکوفه حکمت‌ها و باغ حلم.
هر کس بفهمد جمله‌های علم را تفسیر می‌کند، و هر کس علم داشته باشد شرایع حکمت بر او عرضه می‌شود، و هر کس بردباری کند در کارش افراط نمی‌کند و به‌وسیله آن در بین مردم ستوده زندگی می‌کند.
۴- جهاد بر چهار شعبه است: امربه‌معروف و نهی از منکر، و راست‌گوئی در جاهای مختلف، و غضب به خاطر خداوند، و بغض و عداوت با فاسقان.
هر کس امربه‌معروف کند کمر مؤمن را محکم می‌کند، و هر کس نهی از منکر کند بینی فاسق را به خاک می‌مالد، و هر کس در جاهای مختلف راست بگوید وظیفه‌ای که بر عهده‌اش بوده انجام داده است، و هر کس با فاسقان عداوت داشته باشد و به خاطر خداوند غضب کند خداوند به خاطر او غضب می‌نماید.
و این است ایمان و پایه‌ها و شعبه‌های آن.
 
#سلیم_بن_قیس
#اسرار_آل_محمد
#اسماعیل_انصاری_زنجانی_خوئینی
(قم: نشر دلیل ما، ۲۵ تیر ۱۳۹۲)
صفحات ۲۵۹ و ۲۶۰.
 

تعداد بازدید از این مطلب: 514
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395
نظرات 3

از امام صادق(ع) روایت است که حضرت رسول اکرم( ص) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را «أصب» مى‏‌گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏ شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

تعداد بازدید از این مطلب: 585
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395
نظرات 1

در جنگ نرم علاوه بر استفاده از ابزارهای رسانه ای، فرهنگی و علمی برای نفوذ در طبقات و اقشار مختلف از تاکتیک های متنوع و مختلفی استفاده می شود تا دشمن به اهداف از پیش تعیین شده اش برسد.

1- برچسب زدن: بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند
 
2- تلطيف و تنوير: از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم.
 
3- انتقال: انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبول تر كردن آن منتقل شود.

تعداد بازدید از این مطلب: 480
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395
نظرات 1

ده فایده حیا برای انسان


الإمام الصادق عليه السلام- لِلمُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ: انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِيلِ قَدْرُهُ الْعَظِيمِ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ فَلَوْلَاهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ وَ لَمْ يُوفَ بِالْعِدَاتِ وَ لَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَ لَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ وَ لَمْ يُتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْ‏ءٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ حَتَّى إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْ لَا الْحَيَاءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ وَ لَمْ يَصِلْ ذَا رَحِمٍ وَ لَمْ يُؤَدِّ أَمَانَةً وَ لَمْ يَعِفَّ عَنْ فَاحِشَةٍ أَ فَلَا تَرَى كَيْفَ وَفَى الْإِنْسَانُ جَمِيعَ الْخِلَالِ الَّتِي فِيهَا صَلَاحُهُ وَ تَمَامُ أَمْرِهِ.‏

امام صادق عليه السلام به مُفضّل بن عمر فرمود: اى مُفضل! به ويژگى ديگرى كه از ميان همه جانداران، تنها به انسان، اين آفريده بلندپايه و بسيار ارزشمند، اختصاص داده شده، يعنى حيا، بنگر.

*اگر حيا نبود

-هيچ ميهمانى پذيرايى نمى ‏شد

- به وعده ‏ها وفا نمى ‏شد

-كسى حاجت ديگرى را برآورده نمى ‏ساخت

-كسى دنبال زيبايى ‏ها [و خوبى ‏ها] نمى ‏رفت

- از بدى [و زشتى‏] در هيچ كارى از كارها خوددارى نمى ‏شد

-حتّى بسيارى از كارهاى واجب نيز به خاطر حيا انجام مى ‏پذيرند

- اگر حيا وجود نداشت، حقوق پدر و مادر خود را رعايت نمى‏ كردند

- صِله رحِم به جا نمى ‏آورند

-امانتدارى نمى ‏كردند

- از فحشا خوددارى نمى ‏ورزيدند

سپس فرمود: آيا نمى ‏بينى كه چگونه همه خصلت ‏هايى كه صلاح انسان و سامان يافتن امور او به آنها بستگى دارد؛ در حیا جمع شده است؟.


توحيد المفضل، ص: 79

تعداد بازدید از این مطلب: 473
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395
نظرات 0



پرسش: ارتباط بدون ازدواج چه مشکلاتی را به دنبال دارد؟


پاسخ: در زیر یک سقف زندگی کردن بدون ازدواج: در مواردی دختر و پسر بدون هیچ نوعی از ازدواج برای مدتی طولانی به صورت دوست با هم زندگی مشترک دارند با این شعار که ازدواج قید بندآور است مزاحم دوستی و عشق خالص و بدون شائبه نسبت به یکدیگر است. تحقیقات نشان می دهد که طولانی شدن این سبک از رابطه می-تواند خطرات و آسیب های جدی را به همراه داشته باشد. در این گونه روابط میزان عدم رضایت زوجین به مراتب بیش تر از افرادی است که ازدواج کرده اند و حتی در کل ، گزارشی که از روابط این افراد داده اند ضعیف تر از روابط زوجین ازدواج کرده است و احتمالاً این افراد التزام کم تری نسبت به یک دیگر دارند و احساس امنیت کم تری می کنند. ضمن این که در کشورهای غربی هیچ مدرک علمی قابل قبولی وجود ندارد که ثابت کند این سبک از رابطه می تواند عدم تناسب و تضادهای زوجین با یک دیگر را کاهش دهد و منجر به ازدواج موفق تری شود؛ در ضمن تجارب نشان می دهد کیفیت زناشویی در این گونه روابط نسبت به ازدواج رسمی و متعهدانه به طور معناداری پایین است. اگر این گونه روابط بیش از یک بار قبل از ازدواج تکرار شود، موجب بروز خطرات جدی و اختلافات زناشویی می شود. تجارب بالینی نویسنده حکایت از این دارد که در ایران همواره این گونه روابط برای خانم ها بسیار مشکل زا و مسئله ساز بوده است ؛ زیرا حس بلاتکلیفی و عدم امنیت حاکم بر این رابطه زنان را بیش تر از مردان می آزارد. باید حتماً در مشاوره های قبل از ازدواج موارد فوق پیگیری شود و مد نظر قرار گیرد، زیرا عدم توجه به این نکات می تواند مدیریت سالم روابط زناشویی را به شدت تحت تأثیر قرار دهد و تخریب کند.


پی نوشت :
سيد جلال يونسي، مديريت روابط زناشويي، نشر قطره ص.36

تعداد بازدید از این مطلب: 419
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 21 فروردین 1395
نظرات 0

آسیب های تنبیه کودکان

یکی از روش های تربیتی که روش خیلی مفیدی هم نیست، روش تنبیه است. این روش آخرین راه حل هست.( و در حد امکان نباید بیشتر از آن استفاده شود)
تنبیه جسمی اثرات بسیار بدی بر کودک دارد، که متاسفانه برخی از والدین به آن توجه ندارند.
اسلام با عنایت به اثرات منفی تنبیه جسمی، آن را حکیمانه و کارآمد نمی داند.
اقا امیر المؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: «عاقل را با ادب تربیت می کنند و حیوانات را با زدن رام می کنند» ( غرر الحکم و درر الکلم، ص 254)
کسانی که حوصله تربیت کردن فرزندان را با روش اصولی ندارند، و می خواهند با تنبیه به کار خود ادامه دهند، هیچ فایده ای از این کارها را نخواهند دید.
برای اهمیت موضوع، مواردی از آسیب های چنین روشی را برای شما بیان می کنیم:
1. ترس و اضطراب


ترس و اضطراب یکی از ثمرات تنبیه کردن فرزندان است، که باعث غالب شدن روحیه ترس و اظطراب بر آنها خواهد شد، و چنین فرزندانی آرامش نخواهند داشت، و از انجام اکثر کارها احساس ترس و اضطراب خواهند داشت، و در حقیقت به خوبی نمی توانند در زندگی موفق باشند.


2. تحقیر شخصیت


وقتی کودکی از شخصیت خود آسیبی ببیند، دیگر جبران و اصلاح آن به راحتی امکان پذیر نخواهد شد.


3. ایجاد روحیه تسلیم پذیری (توسری خوری)


این افراد به راحتی مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرند.


4. تنفر و کینه توزی از پدر و مادر


افرادی که با تنبیه بزرگ می شوند، در بزرگی دیگر نسبت به پدر و مادر خود، دیگر احساس مهر و محبت ندارند.


5. از بین رفتن اعتماد به نفس


داشتن اعتماد به نفس پایه موفقیت هر کاری است، از این رو اگراین مسئله مهم در کودکی ضربه ببیند، دیگر انتظار موفقیت و انجام کارهای بزرگ را نباید از آنها انتظار داشت.
دیگر خود باوری و صلابت روحی برای انجام خیلی از کارها معنی نخواهد داشت.


6. ایجاد روحیه زور گویی ویاغی گری


وقتی فردی این روش را در زندگی خود تجربه کرد، یاد می گیرد که درخواست ها و نیازهای خود را با زور گویی ویاغی گری بدست بیاورد، و چه بسا این فرد در آینده یک فرد ظالم و یک خلاف کار حرفه ای باشد.


7. بی اعتمادی به والدین


فردی که از والدین خود، در مقابل کوچکترین اشتباه و خطا تنبیه های جسمانی شدیدی را تجربه کند، دیگر چنین پدر و مادری برای این فرد نمی تواند محبوب و قابل اعتماد باشد، از این رو گرایش و جذب به افراد دیگر شکل خواهد گرفت،و چه بسا این افراد باعث بدبختی همین فرد شوند.


8. عدم امنیت


وقتی محیط خانواده برای کودکان جذاب و آرام نباشد، چه انتظاری داریم که این کودک ما احساس امنیت داشته باشد، ما را دوست داشته باشد، پیشرفت کنند، از افراد موفق و خوبی باشند، سرحال و با نشاط باشند، پیوسته نمره های خوب، رفتار خوب و...
واقعا چنین انتظاری غیرمعقول و غیرمنطقی است.


9. دروغگویی


وقتی فردی مورد تنبیه قرار می گیرد، در صورت ارتکاب خطا به خاطر اینکه دیگر تنبیه نشود، مجبور به دروغگویی می شود، و همین مئسله پایه رفتاری این فرد می شود.


10. پنهانی کاری


برخی از بچه ها رفتار اشتباه خود را در خفا انجام می دهند، و تظاهر هم نمی کنند.
و همین مسئله می تواند پایه انجام خیلی کارهای زشت و اشتباه باشد.
پس تنبیهی که بیشتر استفاده شود، چنین آثاری را بدنبال خواهد داشت، آیا ارزش دارد؟!


پی نوشت :
منبع: آداب و آفات تربیت کودک و نوجوان، هادي قطبي

تعداد بازدید از این مطلب: 406
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 01 اسفند 1394
نظرات 0

بهشت اول :
آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد

بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد

بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد

بهشت ... چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری

بهشت پنجم :
آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی

بهشت ششم :
دوستی ست که روز ازدواجت در آغوشت کشید و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند

بهشت هفتم :
همسر توست که با تمام وجود در کنار تو معمار زندگی مشترک تان است
گویی دو شاخه از یک ریشه اید

بهشت هشتم :
فرزند توست که خالق زیبایی های آینده است


آری شاید هر کدام از ما تمام هشت بهشت را نداشته باشیم

و

آری بهشت همین حوالیست ...
مادرت را بنگر...
پدرت را ببین ..
خواهر یا برادرت را حس کن ..
به معلمت سر بزن...
دوستت را به یاد بیاور...
عشقت را از خاطرت بگذران...
همسرت را تشویق کن....
فرزندت را ببوس...

یک وقت دیر نشود برای بهشت رفتنت...
بهشت را با همه قلبت حس کن ، همین نزدیکیست...

تعداد بازدید از این مطلب: 483
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 01 اسفند 1394
نظرات 1

نفوذ دو جور است:

یک نفوذ موردی است، نفوذ فردی است؛ یک نفوذ جریانی است.

نفوذ موردی خیلی نمونه دارد، معنایش این است که فرض کنید شما یک دم‌ودستگاهی دارید، یک مسئولی هستید؛ یک نفر را با چهره‌ی آرایش‌شده، بزک‌شده، با ماسک در مجموعه‌ی شما بفرستند؛ شما خیال کنید دوست است درحالی‌که او دوست نیست، تا او بتواند کار خودش را انجام بدهد؛ گاهی جاسوسی است که این کمترینش است؛ یعنی کم‌اهمّیّت‌ترینش جاسوسی است، خبرکشی و خبردهی است؛ گاهی کارش بالاتر از جاسوسی است، تصمیم شما را عوض میکند. شما یک مدیری هستید، یک مسئولی هستید، تصمیم‌گیر هستید، میتوانید یک حرکت بزرگ یا مؤثّری انجام بدهید، اگرچنانچه این حرکت را این‌جور انجام بدهید این به نفع دشمن است، او می‌آید کاری میکند که شما حرکت را این‌جور انجام بدهید؛ یعنی تصمیم‌سازی. در همه‌ی دستگاه‌ها سابقه هم دارد؛ فقط هم دستگاه‌های سیاسی نیست، دستگاه‌های روحانی و دینی و مانند اینها هم همیشه وجود داشته. مرحوم آقای آسیّد حسن تهامی که از علمای بزرگ کشور ما و ساکن بیرجند بود، رفته بود در بیرجند مانده بود؛ ملّای خیلی بزرگی بود، اگر در قم یا نجف میماند، حتماً مرجع تقلید میشد؛ مرد بسیار دانایی بود. ایشان خودش برای من نقل کرد؛ گفت آن‌وقتی که عراقی‌ها با انگلیس‌ها میجنگیدند -در [سال‌] ۱۹۱۸؛ قریب صد سال پیش- یکی از مراجع وقت، یک نوکری داشت که خیلی مرد خوبی بود، با طلبه‌ها گرم میگرفت، صحبت میکرد، با همه آشنا بود، با همه رفیق بود؛ اسمش را هم ایشان میگفت؛ من یادم نیست. گفت بعد که انگلیس‌ها غلبه پیدا کردند و عراق را تصرّف کردند و آخرین جا نجف بود که وارد نجف شدند، خبر رسید به طلبه‌ها که این نوکر فلان آقا، یک افسر انگلیسی است! گفت من باور نکردم؛ گفتم مگر میشود چنین چیزی؟ بعد میگفت در بازار حُوِیش -بازار معروفی است در نجف- داشتم میرفتم، دیدم هفت هشت ده نفر افسر انگلیسی و نظامی انگلیسی سوار اسب دارند می‌آیند -آن‌وقت با اسب رفت‌وآمد میکردند- یک افسری هم جلویشان است؛ خب، من کنار واایستادم که اینها بیایند رد شوند؛ وقتی رسیدند به من، دیدم آن افسری که جلو بود، از آن بالا گفت: آقای آسیّد حسن، حالت چطور است! نگاه کردم دیدم بله، همان آقایی است که نوکر فلان مرجع بود؛ سالها ما این را میدیدیم. گاهی نفوذ این‌جوری است؛ نفوذ شخصی است؛ وارد خانه‌ی کسی، وارد دستگاه کسی میشوند. در دستگاه‌های سیاسی هم الی‌ماشاءالله از این قبیل وجود داشته است؛ امروز هم ممکن است باشد؛ البتّه خطرناک است.

تعداد بازدید از این مطلب: 372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 01 اسفند 1394
نظرات 0

نور خورشید یکی از کارآمدترین گزینه‌هاست، چون نور خورشید قادر است ریتم شما را طبیعی کرده و به حالت اولیه بازگرداند، بنابراین ۱۵ الی ۲۰ دقیقه در طول روز را زیر نور خورشید سپری کنید، با شناخت ریتم شبانه‌روزی خود سعی کنید برنامه‌های روزانه خود را مطابق با آن پی‌ریزی کنید.

تعداد بازدید از این مطلب: 372
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 18 بهمن 1394
نظرات 1

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: خیلی چیزها مخفی است.

باید آن را با منقاش محبت بیرون آورد.

اهل محبت هنرهای بزرگی دارند.

علم را از ائمه(علیهم‌السلام) می‌کشیدند.

یعنی با محبت می‌نشستند.

اصلا به حضرت نگاه نمی‌کردند، فقط حواسش به دلش بود و به آن جا که حضرت دارد صحبت می کند چسبانیده بود.

آن برجسته‌ها، علم را از موالیان می‌کشیدند.

محب سالم از محبوبش، مرید سالم از مرادش، شاگرد سالم از استادش، علم و معرفت را بیرون می‌کشد.

طالب سالم از خوبان خدا علم را بیرون می‌کشد.

به گوش و اینها کار ندارد، بلکه اخلاص و ادب نشان می‌دهد.

حضرت سلمان را دیدی چقدر با ادب نزد پیغمبر خدا و ائمه(علیهم‌السلام) می‌نشست و آن جور علم را اخذ کرد.

نه مساله پرسید و نه این طرف و آن طرف دوید.

مومنین را سرافراز کرد.

کم حدیث پرسیده، ولی روغن کلمات و جوهر کلام را می‌کشید.

(سلمان منا اهل البیت)، از ما شد از بس مودب نشست و همه را اخذ کرد.

خدا روزی کند! یک شاگرد سرپایین می‌اندازد و همه را در می‌آورد. محبت لازم است.

علی(ع) فرمود: «من رءانی رأی الحقَ»*؛ هر که مرا ببیند حق را دیده است.

علی جوهر حقیقت را آشکار کرد.

نفرمود «مَن سَمِع کلامی»، یا «قرء حدیثی».

در صورتی که در کلامشان خودشان پیدا هستند.

اساس، «من رءانی» است. بعد کلمات هم در آن هست.

اصلا صاحب کلام در خود کلام است.

هر هنرمندی در هنرش هست، هر صنعتکاری در صنعتش هست.

یک در، نجار را نشان می دهد.

هر کس یک نقاشی را ببیند نقاش را نگاه می‌کند.

نقش را نگاه نمی‌کند نقاش را می‌بیند.

می‌گوید: ببین چه کرده است! نقش را می‌بیند و حواسش به نقاش می‌رود.

علی را نگاه می‌کند و حق را می‌بیند.

علما به سید بن طاووس گفتند: در مجلس ما شرکت کن! ما وقتی شما را می‌بینیم خدا را می‌بینیم.

چرا بغداد نمی‌آیید؟ ایشان در جواب فرمود: اگر بیایم شما را ببینم و خدا را نبینم و سرگرم شما شوم، کافرم.

اگر شما را ببینم و خدا را هم ببینم، مشرکم.

برای چه بیایم؟ اگر شما را نبینم و خدا را ببینم که الان همین طور هستم.

آنها هم قبول کردند.

رند نبودند تا از راه یگانگی و دوستی وارد شوند.

دوست انسان را می‌برد.

این که فرمود: شیعیان ما علم را از ثریا اخذ می‌کنند، مال محبت هم هست.

از راه محبت و یگانگی.

اول تسلیم بعد هم محبت. از راه ولایت و محبت.

تسلیم که شد علم را اخذ می کند، تسلیم استاد، خدا، قرآن.

این قاعده راه است.

این اساس طریق و اساس تعلیم و تعلّم است.

* منبع:
بحارالانوار، ج۵۸، ص ۲۳۴.
کتاب طوبای محبت – ص ۲۹
مجالس حاج محمداسماعیل دولابی

تعداد بازدید از این مطلب: 256
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران