لطفا ضعيف نباشيد!
هيچ وقت به خودش جرات خطر كردن و يا حتي ريسكهاي جزيي را هم نميداد، چون ميترسيد سرزنش شود. يا شايد هم از اينكه متوجه ضرر و زياني بشود: "نكند بخورم زمين! اگر در اين امتحان مردود شوم چه ميشود؟ اگر در اين معامله ضرر كنم چه؟ اگر ..." و خلاصه به خاطر وحشتي كه داشت درس خواندن را رها كرد كه اصلا امتحان ندهد، كار و تجارت نكرد كه در داد و ستد شكست نخورد و قدم از قدم برنداشت كه مبادا زمين بخورد! هر جا كه ديگران گفتند رفت، هر چه كه دادند خورد، هر جا كه گفتند خوابيد، هر چه كه گفتند گوش كرد و هر كار كه گفتند انجام داد!


















