نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 26 فروردین 1394
نظرات 0

از مرگ نـــمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مــــادرم را پیدا نکنم

سرم را نه ظلم می تواند خم کند
نه مرگ ، نه ترس
سرم فقط برای بوسیدن دست های مادرم خم می شود

من هرگز بهشت را زیر پای مادرم ندیدم
زیر پای او آرزو هایی بود که از آن گذشت به خاطر من


روسریش را بردارد تا ببینم بر شب موهایش چند زمستان برف نشسته است
تا من به بهار رسیده ام

به جرم اینکه بهشت زیر پایت بود
دنیا را برای خود جهنم کردی


☆مادر☆نوشته می شود ولی ☆فرشـــــته☆ خوانده می شود


تعداد بازدید از این مطلب: 198
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟