از مرگ نـــمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مــــادرم را پیدا نکنم
سرم را نه ظلم می تواند خم کند
نه مرگ ، نه ترس
سرم فقط برای بوسیدن دست های مادرم خم می شود
من هرگز بهشت را زیر پای مادرم ندیدم
زیر پای او آرزو هایی بود که از آن گذشت به خاطر من
روسریش را بردارد تا ببینم بر شب موهایش چند زمستان برف نشسته است
تا من به بهار رسیده ام
به جرم اینکه بهشت زیر پایت بود
دنیا را برای خود جهنم کردی
☆مادر☆نوشته می شود ولی ☆فرشـــــته☆ خوانده می شود












