در من مگر تو منعکسی چندی ست که دشمن اند آینه ها با تو
این لا شریک کیست که الّا من ؟ این لا اله کیست که الا تو؟
زل میزنیم خیره به سمت هم از پشت پرده ای هیجان انگیز
هر عصر در نقاب تقاضا: من، هر صبح در حجاب تماشا : تو
یک روز ،من منم ،دو سه شب ،من :تو ، یک هفته تو منی که رها در باد
من: تو،تو: من،هنوز نفهمیدم، این که منم خلاصه منم یا تو؟
عینک زدم، تمامی قران را از ذره بین چشم شما خواندم
هی دست و پا زدم وسط آیات در جستجوی حیرت و حالا تو
جای سلام و خسته نباشی باز در روبه روم پرده می آویزی
من با هزار شک و گمان اینجا و با یقین نشسته ای آنجا تو
من اندکی شبیه شما بودم تا اینکه یک فرشته خبرآورد
با من بدند کل زمینی ها ، حتی پیمبران تو ،حتی تو
ای از ازل دلیل شهید و خون ای تا ابد حدیث من و مجنون
نه می روی درست و نه می آیی آخر بگو چکار کنم باتو؟
عمریست یک تفاوت نامفهوم بین من و تو جنگ به پا کرده است
تو اعتماد میکنی اما من... من اشتباه میکنم اما تو
محمد مرادی












