نویسنده : baran68
تاریخ : پنج‌شنبه 27 فروردین 1394
نظرات 0

 در من مگر تو منعکسی چندی ست که دشمن اند آینه ها با تو

این لا شریک کیست که الّا من ؟ این لا اله کیست که الا تو؟

زل میزنیم خیره به سمت هم از پشت پرده ای هیجان انگیز

هر عصر در نقاب تقاضا: من، هر صبح در حجاب تماشا : تو

یک روز ،من منم ،دو سه شب ،من :تو ، یک هفته تو منی که رها در باد

من: تو،تو: من،هنوز نفهمیدم، این که منم خلاصه منم یا تو؟

عینک زدم، تمامی قران را از ذره بین چشم شما خواندم

هی دست و پا زدم وسط آیات در جستجوی حیرت و حالا تو

جای سلام و خسته نباشی باز در روبه روم پرده می آویزی

من با هزار شک و گمان اینجا و با یقین نشسته ای آنجا تو

من اندکی شبیه شما بودم تا اینکه یک فرشته خبرآورد

با من بدند کل زمینی ها ، حتی پیمبران تو ،حتی تو

ای از ازل دلیل شهید و خون ای تا ابد حدیث من و مجنون

نه می روی درست و نه می آیی آخر بگو چکار کنم باتو؟

عمریست یک تفاوت نامفهوم بین من و تو جنگ به پا کرده است

تو اعتماد میکنی اما من... من اشتباه میکنم اما تو

محمد مرادی


تعداد بازدید از این مطلب: 229
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا