نویسنده : baran68
تاریخ : سه‌شنبه 01 اردیبهشت 1394
نظرات 0

♥ ♥ ♥ با هم تا بهشت ... ♥ ♥ ♥


دختر و پسر مذهبی ؛ نسل سوم انقلاب ، داعیه داره فدایی رهبر ، از شهدا میگویند،

 اما با سیره ی شهدا فرسنگ ها فاصله دارند ...

دختری که تمام خاطرات ، وصایا و زیروبم زندگی شهدا را از حفظ است ؛

اما وقتی خواستگاری اجازه ورود میخواهد ، آنقدر از ملک و پول و ماشین و سرمایه می پرسد که

وصایا را از یاد میبرد ،سیره شهدا و اشک های دویده به دنبال مادران منتظر را هم ...

از یاد میبرد که آن زمان ها ، زن هایی بودند که در زیرزمینی با کمترین امکانات حاصل

عشقشان را با صبر و هجران بوی نم بزرگ میکردند تا همسرانشان آسوده خاطر بجنگند ... بدون منت ...

و پسری که عکس شهدا زینت بخش در و دیوار اتاقش بود ، و هر جمعه راهی گلزار شهرش ،

به یکباره فراموش میکند که وعده ای داشته بین خودش و دوستان شهیدش

آنقدر به ظاهر و زیبایی و مال و ثروت می اندیشد که از باطن ماجرا غافل میشود ...

آنقدر سخت گیری میکند که فراموشش میشود که اسوه اش ازدواج میکرده قربه الی الله ...

نه قربه الی قدو بالای محبوب زمینی!

آن روزها اصلا اهمیتی نداشت ،

زیبارو نباشی ،

یا پول نداشته باشی ،

حتی دست و پایت جا مانده باشد در آن دورها ...

مهم این بود که بخواهی با همسرت باشی ،

شانه به شانه ،

قدم به قدم تا خود بهشت ... باهم باشند تا بهشت ...

این روزها اما بوی گند ادعا به قدری مشام ها را بی حس کرده

که دیگر اسم ساده زیستی شده زیاده روی و اسم تجمل ، عرف ... !! اما خود دانی ؛

میخواهی بدرقه ی راهت دعای عکس زنده روی دیوار اتاقت باشد یا حرف مردم کوچه و بازار ... ؟!؟!


تعداد بازدید از این مطلب: 172
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

حساب کاربری ندارید؟