آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 2
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 112
بازدید سال : 653
بازدید کلی : 653
نویسنده : baran68
تاریخ : پنج‌شنبه 30 مهر 1394
نظرات 0

در کتاب سردار کربلا مرحوم مقرّم، حکایتی از علامه ی جلیل القدر شیخ عبدالرحیم تستری که از شاگردان شیخ مرتضی انصاری أعلی الله مقامه است بازگو کرده است که با هم می خوانیم:

من امام حسین علیه السّلام را زیارت کردم و سپس قصد حرم حضرت عبّاس علیه السّلام را نمودم. همین طور که در حرم مطهّر بودم، دیدم عربی به درون آمد و پسر بچّه ای را که پاهایش فلج بود با ریسمان به ضریح بست و شروع به توسل و تضرّع نمود.

هنوز مدّتی نگذشته بود که پسر بچّه برخاست و بر روی پاهای خود قرار گرفت و در حالی که هیچ اثر فلج در پاهایش وجود نداشت، فریاد برآورد که عبّاس مرا شفا داد. مردم بر گردش حلقه زدند و لباسش را برای تبرّک پاره کردند. چون من چنین دیدم به طرف ضریح رفتم و با حضرتش شروع به عتاب و تندی نموده، گفتم: افرادی که به شأنت جاهلند، حاجات خود را می گیرند و من با این علم و معرفت و ادب نسبت به شما نا امید و بدون حاجت روا شدن برگردم!

پس حال که چنین است، دیگر هیچگاه به زیارتت نخواهم آمد!
بعد از آنکه از آن حالت پریشانی به خود آمدم، از سخنان تند خویش پشیمان شده، از اسائه ی ادب خود از خداوند متعال استغفار و طلب بخشش نمودم.

چون به نجف اشرف بازگشتم، شیخ مرتضی انصاری(ره) نزدم آمد و دو کیسه به من داد و گفت: این است آنچه از اباالفضل علیه السّلام در خواست نمودی، خانه ای خریداری کن و به زیارت خانه ی خدا مشرّف شو و من همین دو حاجت را از حضرت اباالفضل علیه السّلام خواسته بودم.

هر روز بلکه هر ساعت، هر کس به این آستان روی آورد، حاجت روا و خوشحال باز می گردد.

از شرم رخت رونق مهتاب شکست شب با قدمت سکوت مرداب شکست
بـا مشک ز روی زیـن فـرو افتـادی آنـگاه دل آینــه و آب شکست

منبع:
1. کرامات حضرت عبّاس، سید محمّد حسین محمودی،ص 136-137
2. شعر از مجید مرادی.


تعداد بازدید از این مطلب: 114
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران