فاش نمی کنم که چون دل به تنگ آمده
کورو کر و لال همی پیش تو لنگ آمده
از همه جا رانده ام بردر تو آمدم
تا که شفایی دهی جان که به چنگ آمده
طعنه به عشق می زنم پنجره فولاد را
از سرِ سبزی یِ عشق دل به رنگ آمده
موعد آن گشته تا خاک کف پا کنم
این دل و این دیده را گرچه درنگ آمده
هی هیاهوی دل ضامن آهوی دل
دست به دامان شدم غم به جنگ آمده












