آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 11
بازدید ماه : 100
بازدید سال : 653
بازدید کلی : 653
نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 19 مهر 1394
نظرات 1

روز های اول دی بود سال پنجاه و نه . می گفتند یکی از فرماندهای ارتش می خواد بیاد سخنرانی برای بچه های کادر. همراه بابا رستمی امد که آن موقع فرمانده سپاه مشهد بود. قیافه اش به ارتشی ها زمان شاه نمی خورد . نورانی بود و با صفا. از یکی پرسیدم:اسم این اقا چیه؟ گفت صیاد شیرازی. شروع کرد به صحبت . نیروی زبده و کار امد می خواست برای کردستان می گفت : من اومدم دست نیاز دراز کنم به طرف شما برادرای عزیز. می گفت اوضاع کردستان خیلی حساسه حتی یک لحظه هم جای درنگ نیست. حرف هاش که تموم شد محمود بلند شد من و هفده نفر دیگر هم بلندشدیم .بعضی می خواستند بروند خانه هاشان خدا حافظی. محمود گفت : مگه نمیبینی میگه نباید معطل کرد؟ همان روز با نوزده نفر دیگر یکراست رفتیم کردستان. محمود کاوه
منبع : منبع : سایت سبک بالان


تعداد بازدید از این مطلب: 98
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

/images/anymous.png
مباحث اخر الزمان در تاریخ : دوشنبه 08 دی 1404 - - گفته است :
سلام سلام سلام؟


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران