آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 5
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 9
بازدید ماه : 110
بازدید سال : 650
بازدید کلی : 650
نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 29 مهر 1394
نظرات 0

یکی از اسرا به نام حسین اسکندری،آدم تو دار و پر تحملی بود.


در جزیره مجنون بر اثر اصابت گلوله های آتش زا نیزارهای قسمت خشکی آتش گرفته بود.


حسین لا به لای نی ها سوخته بود. فاصله ی زیادی را میان نی های آتش گرفته دویده بود.

سوختگی اش به گونه ای بود که روغن بدنش روی زمین بازداشتگاه می ریخت.


نگهبان ها اجازه نمی دادند او در سایه دراز بکشد، پماد سوختگی هم به او نمی دادند، پشه ها تمام بدنش را تسخیر کرده بودند.


چند ساعتی که نور خورشید به بدن سوخته اش می تابید، عذاب می کشید. صدایش در نمی آمد و فقط زیر لب قرآن میخواند.


به خوبی میفهمیدم حسین با آن بدن سوخته در آن گرمای سوزان تیرماه چه می کشد.


بچه ها که به او دلداری دادند،گفت : شاید خدا خواسته با این بدن سوخته منُ تو این گرما قرارم بده تا تو جهنم کمتر منو بسوزونه!


بهش گفتم : حسین! مگه قراره بری جهنم؟


گفت:همین که خدا درجه ی حرارت جهنم رو برام کمتر کنه،راضی ام!
 
منبع:کتاب پایی که جاماند


تعداد بازدید از این مطلب: 151
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران