یادگاری (شعر) ..
خسته تر از آنم که در معنا بگنجم ..
ریحان شده همچون گلی در جویباری ..
بی روح و تنها می رود بر دستِ امواج ..
آرامشِ رویایِ شب هایِ خیالی ..
من می روم اما دلم دستت امانت ..
تو ماندی و این دل ، دلی حالی به حالی ..
"شاید که روزی بازگردی از سفرها "
من ماندم و این آرزوهای محالی ..
یادت که می آید کجا گشتم اسیرت ..
پیشِ همان حوضِ قدیمی ، دارِ قالی ..
آن استکان چایی و قند لبانت ..
به به ! چه عالی بود ، عالی بود ، عالی ..
دشتِ پر از طارُم ، هوایِ خانه دارم ..
رویِ تو بوسیدن ، میان دشتِ شالی ..
( ریحان )













