آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 12
بازدید ماه : 101
بازدید سال : 654
بازدید کلی : 654
نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 06 اردیبهشت 1394
نظرات 1

افسران - نمازشب...

تعداد بازدید از این مطلب: 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 06 اردیبهشت 1394
نظرات 0

تعداد بازدید از این مطلب: 180
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : یکشنبه 06 اردیبهشت 1394
نظرات 0

الله اکبر از این عظمت داستانی در مورد فضیلت "امیرالمومنین (ع) " حتما بخونین

روزی پیامبر اکرم به خانه حضرت زهرا آمدند . حضرت علی و حسنین (صلواه الله علیهم اجمعین) هم در خانه حضور داشتند .
پیامبر خطاب به اهل بیت خود فرمودند :
چه میوه ای از میوه های بهشتی میل دارید بمن بگوئید تا به جبرائیل بگویم از بهشت برایتان بیاورد.
امام حسین که در آن روزگار در سنین کودکی بودند از بقیة اهل خانواده سبقت گرفتند. رفتند در دامن رسول خدا نشستند و عرضه داشتند :
پدر جان به جبرائیل بگوئید از خرماهای بهشتی برای ما بیاورد .
و حضرت رسول اکرم هم به خواستة حسین خود جامه عمل پوشانیدند و به جبرئیل دستور دادند یک طبق از خرماهای بهشتی برای اهل بیت بیاورد.
مدتی نگذشت که جبرائیل یک طبق خرمای بهشتی را آورده و در حجرة حضرت زهرا (سلام الله علیها)گذاشت.
پیامبر خطاب به دختر خود فرمودند : فاطمه جان یک طبق خرمای بهشتی در حجره تو نهاده شده است ، آنرا نزد من بیاور .
حضرت زهرا آن طبق را آوردند و نزد پدر گذاشتند. پیامبر خرمای اول از درون ظرف برداشتند و در دهان سرور جوانان اهل بهشت امام حسین نهادند و فرمودند « حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » سپس خرمای دوم را از درون ظرف برداشتند و در دهان دیگر سرور جوانان اهل بهشت امام حسن نهادند و باز فرمودند «حسن جان نوش جانت ، گوارای وجودت ». خرمای سوم را در دهان جگر گوشة خود حضرت زهرا نهادند و همان جمله را هم خطاب به حضرت زهرا بیان کردند.
خرمای چهارم را هم در دهان حضرت علی نهادند و فرمودند « علی جان نوش جانت‌، گوارای وجودت » خرمای پنجم را از درون ظرف برداشتند و باز دوباره در دهان حضرت علی نهادند و همان جمله را تکرار نمودند .
خرمای ششم را برداشتند، ایستادند و در دهان حضرت علی گذاشتند و باز همان جمله را تکرار کردند.
در این هنگام حضرت زهرا فرمودند : پدر جان به هر کدام از ما یک خرما دادید اما به علی سه خرما و در مرتبه سوم هم ایستادید و خرما در دهان علی گذاشتید . چرا بین ما اینگونه رفتار کردید ؟
رسول اکرم خطاب به دختر خود فرمودند :
فاطمه جان وقتی خرما در دهان حسین نهادم ، دیدم و شنیدم که جبرائیل و مکائیل از روی عرش ندا بر آورده اند که : «حسین جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به تبع آنها این جمله را تکرار کردم وقتی خرما در دهان حسن نهادم باز جبرائیل و مکائیل همان جمله را تکرار کردند و من هم به تبع آنها آن جمله را گفتم که « حسن جان نوش جانت ».
فاطمه جان وقتی خرما در دهان تو نهادم دیدم حوری های بهشتی سر از غرفه ها در آورده اند . و می گویند « فاطمه جان نوش جانت ، گوارای وجودت » من هم به پیروی از آنها این جمله را تکرار کردم .
اما وقتی خرما در دهان علی نهادم شنیدم که خداوند از روی عرش صدا می زند « علی جان نوش جانت ، گوارای وجودت » . به اشتیاق شنیدن صوت حق خرمای دوم در دهان علی نهادم باز هم خداوند از روی عرش ندا زد که «هنیأ مرئیاً لک یا علی » نوش جانت ، گوارای وجودت علی جان .
به احترام صوت حق از جا برخاستم و خرمای سوم در دهان علی نهادم ، شنیدم که باز خداوند همان جمله را تکرار کرد و سپس به من فرمود :
« یا رسول الله بعزت و جلالم قسم اگر تا صبح قیامت خرما در دهان علی بگذاری من خدا هم می گویم علی جانم نوش جانت ، گوارای وجودت».
((جلاالعیون علامة مجلسی))

یاعلی مدد

تعداد بازدید از این مطلب: 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 05 اردیبهشت 1394
نظرات 0

انصاف نیست ..

انـصـافــــ نـیـسـتــــ خـوشــــ غـیـرتـــــ هــا . . .

از مـردانـگـی بـه دور اسـتـــ . .

ادم را عـاشـقــــ مـیـکـنـیـد . . .

بـعـد مـیـگـویـیـد در پـنـاه خـدا . . . ؟!

بـا خـود نـمی انـدیـشـیـد کـه ایـن دلـــ چـگـونـه بـایـد تـابــــ فـراغــــ بـیـاورد . . .؟!

مـنــ چـه کـنـم بـا ایـن دلـی کـه مـدام بـهانـه ی تـان را مـیـگـیـرد. . . ؟!

چـه کـنـم. . . ؟!

مـن زورم بـه دلـی که عـاشـقـش کـردیـد نـمـیـرسـد . . .

خـودتـان عـاشـق کـردید ، خـودتـان هم چـاره ای کـنـیـد . . .

تعداد بازدید از این مطلب: 211
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 05 اردیبهشت 1394
نظرات 1

فاش نمی کنم که چون دل به تنگ آمده


کورو کر و لال همی پیش تو لنگ آمده


از همه جا رانده ام بردر تو آمدم


تا که شفایی دهی جان که به چنگ آمده


طعنه به عشق می زنم پنجره فولاد را


از سرِ سبزی یِ عشق دل به رنگ آمده


موعد آن گشته تا خاک کف پا کنم


این دل و این دیده را گرچه درنگ آمده


هی هیاهوی دل ضامن آهوی دل


دست به دامان شدم غم به جنگ آمده

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 182
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394
نظرات 0

خیلی از جوانهای امروزی{هم سن و سال خودم} میان میگن که جنگ نرم چیه؟

ما که چیزی ندیدیم؟!!

تعریف خلاصه از جنگ نرم:

جنگ نرم یعنی نفوذ در افکار جامعه ای، .....جنگ نرم یعنی نفوذ در فرهنگ جامعه ای...،

جنگ نرم یعنی : نفوذ در قلب ها و افکار و ذهن های جوانهایی مثل من و شما........

اگه می خوای بدونی که جنگ نرم در شما هم نفوذ کرده یا نه؟ با کمی دقت متوجه می شید!

به نکات زیر توجه کنید! اگر این نکات در شما وجود داشت. در نتیجه جنگ نرم

شما را هم احاطه کرده!!!

 

درادامه>>>>>>

تعداد بازدید از این مطلب: 198
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394
نظرات 0

 

ﺟـﺎﻧـﺒـﺎﺯﯼ ﺍﺳـﺖ ﺑـﺮﺍﯼ ﺧـﻮﺩﺵ ﺍﯾـﻦ ﭼـﺎﺩﺭ ﻣـﻦ!

ﺩﺭ ﺑـﺮﺍﺑـﺮ ﺗـﺮﮐﺶ ﻫـﺎﯼ ﻧـﮕـﺎﻩ ﻣﺴـﻤـﻮﻡ ﺗـﮑـﻪ ﺗـﮑـﻪ ﻣـﯽ ﺷـﻮﺩ!

ﺍﻣـﺎ ﺗﺴﻠﯿـﻢ ﻫـﺮﮔـﺰ!

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 208
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394
نظرات 0

 

برای بی غیرتی های سرزمینم مینویسم که...

دست خانـــم بزک کرده اش را میگیرد و به کوچه و خیابان می آورد..


.
نمـــیدانم به نمایش گذاشتن زیبایی های خانومـــش برای دیگران..
از خــــود گذشتگی است یا از خــــدا گذشتگی..!!




قابل توجه آونهایی که میــــگویند..!؟
حجاب متعلق به 1400سال پیش است و موجب عقب افتادگی میشود.!!
و امروزه عــــصر تمـــدن و ترقــــی است..!!
این روشنفــــکران خوب بدانند کــــه..!!
.
.
اگر اقتــــدا کردن به حجاب حضرت زهرا(س) عقب افتادگی است..!
اگر اقتدا کردن به بچه های فاطــمه(س)مــــوجب بی کلاسی میشود..!

با صدای بلند اعــــلام میکــــنیم کــه..!!
افتــــخار میکنیم که عقـــب افتـــاده ایم..!!
افتـــخار میکنیم که بی کـــلاســـیـــم..!!




و اگــــر با کلاســی و تجــدد بر بی بــندو باری است..
خدا را شـــکر که ما با کلاس نیـــستیم..؟!



ما عقب افتاده ها افتخار میکـــنیم که..
ناموس هایمان را از کوچـــیکی با حجاب زهـــرایی آشنا میکنیم..





ما عقــب افتاده ها مثل بعضی از متــمدنین امروزی نیستیم که..
به بچه هایشان از کوچیکی رقـــص یاد می دهند..!!
و اینچنین می آیند در خیابان برای نشـــان دادن رقص بچه هایشان..!




صرفا جهت تلــــنگر به آن دسته از آقا پســــرهای که میگویند..
به عشق دلــــــم..!همیشه ولـــــم..!!
این آقا پســــرها خوب بدانند..!
.
دختری که در خیابان میاد و در برخورد با هر کسی..
دهنشو تا گوشاش باز میکنه و میخنده..!!
.
دختری که اگه آرایش نکنه بیرون نمیاد..!!

.
دختری که وقتی میاد به خیابان تازه یادش میاد که باید..
موبایل رو از جیب شلوارش(نه از جیب مانتوش)بیرون بیاره..!!
.
دختری که تا آستینهای مانتوش را تا آرنج نزنه بیرون نمیاد..!



.
والله قســــم چنین دختـــری به درد زنـــدگی نمیـــخوره..!!
----------------------------------------------
------------------------------
--------------
درد نــــوشـــت..!!
حرف برای گفتن زیاده ولی در حوصله این پست نمیگنجه..!
خواستم مطلب رو ادامه بدم میترسم بعضی ها انگ..
متعصب تندرو به ما بزنند..!
بــــگــــــذریــــــم...!!
داغ دل زیـــــــاده..!!

تعداد بازدید از این مطلب: 193
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394
نظرات 1

تعداد بازدید از این مطلب: 258
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : چهارشنبه 02 اردیبهشت 1394
نظرات 1

عملیات والفجر۸تازه به پایان رسیده بود.پیکرهای شهدا به ستاد معراج شهدای تهران منتقل شد.در بین شهدا


شهیدی بود که پیکرش کاملا سالم بود.فقط ترکش بزرگی شبیه یک نعلبکی به سمت چپ سینه اش اصابت کرده


ودر کنار قلبش ایستاده بود.هیچ مشخصاتی نداشت .نه پلاک،نه کارت ونه...به همراه این شهید برگه ای بود که


نوشته بود:شهید گمنام نیمه های شب همان شهید را در خواب دیدم .به من نگاهی کردوگفت:مادرم منتظر من


است.من را شناسایی کن .بیشتر تلاش کن!صبح فردا با مشاهده پیکر شهید به یاد خواب شب گذشته افتادم .یعنی


این خواب چه معنی می دهد.نکند چون زیاد به فکر او بودم این خواب را دیده ام !پیراهن غرق خون شهید را از


بدنش خارج کردیم با آب وصابون آن را شستم.شاید اسمش را روی پیراهن نوشته باشد.اما نبود.دوباره به خوابم


آمد.همان جمله تکرار شد،بیشت تلاش کن!چند روز بعد پیکر شهید را از سرد خانه خارج کردیم.با آب گرم بدنش


را شستم.شاید بر روی بدنش نامش را نوشته باشد.اما باز هم خبری از مشخصات اونبود.چند روزی بود که فکرم


را مشغول کرده بود.یعنی چطور میتوان او را شناسایی کرد.دوباره به خوابم آمدهمان جمله:بیشتر تلاش کن!

تعداد بازدید از این مطلب: 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران