آمار مطالب

کل مطالب : 334
کل نظرات : 49

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 12
بازدید ماه : 101
بازدید سال : 654
بازدید کلی : 654
نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

 

مَردُم کیست؟
به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی!!!
برای مَردُم خیلی مهمه که تو چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا ازدواج نمیکنی ؟
چرا بچه دار نمیشی ؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟
چرا لاغرشدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره!
مَردُم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده، روت قضاوت میکنه، حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی.
مَردُم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب.
اما مَردُم همیشه از یه چیزی میترسه!!!
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی و کاراش رو نبینی.
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش عبور کن و مشغول کار خودت شو...
و از فرصت كم زندگيت لذت ببر❤

 

تعداد بازدید از این مطلب: 182
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 1

دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید ..............
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست ..........
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو میبینن.........
نه صدامونو میشنوند..............
ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :
ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺍﺯ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺑﻌﯿﺪ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺖ ﻧﺴﺎﺯﻡ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ، ﺣﺘﻤﺎ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﺗﺮﻡ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺗﻼﻓﯽ ﮐﺮﺩﻥ، ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯽ ﮐﺎﻫﺪ .
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻥ، ﻗﺴﻤﺘﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺴﺖ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﮐﻪ ﮔﺎﻫﯽ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﻫﯿﭻ ﻭﺍﮊﻩ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ : ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﻬﺎ ﺩﯾﺮ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺑﻪ ﻧﺒﻮﺩﻧﻬﺎ ﺯﻭﺩ، ﺁﺩﻣﻬﺎ
ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﻠﺪﻧﺪ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺯﯾﺎﺩ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ، ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ.
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﺗﺎ ﺑﺎ ﮐﻔﺶ ﮐﺴﯽ ﺭﺍﻩ ﻧﺮﻓﺘﻢ، ﺭﺍﻩ ﺭﻓﺘﻨﺶ ﺭﺍ
ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻨﻢ .
ﺁﻣﻮﺧﺘﻢ :ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﻮ شد

 

تعداد بازدید از این مطلب: 244
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 1

گنجشکی با تمام عجله و توان به اتش نزدیک می شد و بر می گشت


پرسیدند چه میکنی؟


پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را از اب پر می کنم و ان را روی آتش می ریزم!


گفتند حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است! و این آب فایده ای ندارد!


گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد زمانی که دوستت در اتش می سوخت تو چه کردی؟


پاسخ میدم : هر آنچه از من برمی آمد.

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 209
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

میتوان زیبا زیست
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد وخوب
لحظه ها می گذرند
گرم باشیم، پر از فکر وامید
عشق باشیم و سراسر
خورشید
زندگی همهمه مبهمی از رد
شدن خاطرهاست
هر کجا خندیدیم، هر کجا
خندانیم
زندگانی آنجاست
بی خیال همه تلخی ها

ما برای اوقات خواب خودافسوس می ‏خوریم که چرا برای نماز-شب بیدار نمی ‏شویم
، در صورتی که اوقات بیداری را به غفلت می ‏گذرانیم!

زیرا اگر در بیداری به توجّه و بندگی مشغول بودیم، توفیق بیداری شب را نیز
برای تهجّد و خواندن نافله‏ ی شب و تلاوت قرآن پیدا می‏ کردیم
آیت-الله-بهجت

تعداد بازدید از این مطلب: 210
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه تعالى عليه در كتاب رجال خود آورده است :
در يكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا عليه السلام در منزل آن حضرت گرد يكديگر جمع شده بودند و يونس بن عبدالرّحمن نيز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصيّت هاى ارزنده بود، در جمع ايشان حضور داشت .
هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.

تعداد بازدید از این مطلب: 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

كليدهاي آرامبخش

کلید روی دیوار است، اما چراغ توی سقف است. یعنی شما یک جای دیگر کلید می زنید ولی جای دیگری روشن می شود. گاهی کلید در ساختمان است و چراغ در حیاط است.گاهی کلید در حیاط است و چراغ در کوچه است. تمام کارهای مثبت و نیک که ما انجام می دهیم مثل این است که ما داریم کلید می‌زنیم و یک جای دیگری به نام قیامت و برزخ روشن می‌شود. هر کار مثبتی که انجام نمی‌دهیم مثل این است که کلید نمی‌زنیم.به خاطر همین است که ما از مرگ هراسان هستیم، ولی اولیاء خدا مشتاق هستند. آنها کلید زده‌اند. چکار کنیم که مرگ ما هم شیرین و هم شاد بشود؟ ما باید کلید بزنیم. این نکته‌هایی که امیرالمومنین در قالب حکمت بیان می‌کند کارهای کلیدی است. اگر اینها را در زندگی‌مان به کار ببندیم نه فقط قیامت خودمان را روشن می‌کنیم بلکه دنیای مان را هم روشن می‌کنیم. وقتی شما کلید می‌زنیددرستاست که جای دیگر روشن می‌شود ولی روشنایی‌اش روی خود کلید هم می‌افتد. این طور نیست که اگر این کارها را بکنی فقط آخرت شما روشن بشود، بلکه دنیای شما را هم روشن می شود.[1]

پی نوشت :
1- برنامه سمت خدا، شبكه سوم، حاج آقاي رنجبر، تاريخ24/5 /1388

تعداد بازدید از این مطلب: 200
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد...


یک بعدازظهر تابستان باشد...


باغچه را آب دهیم..


فرشی بیاندازیم توی ایوان...


بوی خاک و آب و گل و برگ انگور!!!


بچه های خانواده که به دنبال هم میدوند و فریاد شادیشان در کل حیاط میپیچد!!!


صدای خنده همسایه ها را بشنویم و دلگرم باشیم که این حوالی مردم هنوز هم قهقهه میزنند...

 

پدر بیاید و طالبی های خنک را یک به یک قاچ کند...


و ما بدون آن ژست های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم و از عطر خوشش لذت ببریم.


دلم آن روزهایی را میخواهد که وقتی کنار هم می نشستیم هیچ کداممان در بند گوشی های همراهمان نبودیم.


صحبت از تکنولوژی های به روز و عکس های فیس بوکی دوستان نبود!!


روزهایی که تلفنمان زنگ میخورد بدون آنکه شماره ای بیافتد از صدای دوستانمان به وجد می آمدیم


آن روزهایی که آیفون تصویری نبود برای باز کردن در باید از حیاط میگذشتيم چه ذل تابستان چه در یخبندان زمستان!!!


هیچ کدامشان نبود ولی همه چیز بود

امــــــــــــــــــــــا حیف!!!

.

.

.

.


همه زود گذشتند

.

.

.
و از آن خانه چیزی نمانده جز یاد پدر. مادر. کودکی. صداقت و خاطره ..

.

.

.

.دلم برای ان لحظه ها لک زده تقدیم به تمام دوستان

تعداد بازدید از این مطلب: 219
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : شنبه 29 فروردین 1394
نظرات 0

ویژگی های افراد خوش بین و مثبت اندیش:

1. افراد خوش بین و مثبت اندیش،افراد شاد،‌ سرحال و سرزنده و امیدوار هستند.


2. روح زندگی و امید به زندگی در این افراد موج می زند. آنها زندگی را پر از شیرینی هایی می دانند كه هنوز بدانها دست نیافته اند؛ البته منكر تلخی ها هم نیستند ولی چون شیرینی ها و زیبایی ها را زیاد دوست دارند و به دنبال شان هستند،‌ بیشتر نصیبشان می شود.
3. آنها افرادی هدفمند هستند و دارای برنامه ریزی دقیق می باشند.


4. در گفتارهای خود همیشه از کلمات و عبارات مثبت و امید بخش استفاده كرده و به فرد مقابل امید و شادی منتقل می نمایند.


5. هرگز ناامید نشده و از تلاش و كوشش دست بر نمی دارند. این افراد معمولا مسئولیت پذیر بوده و وظایفشان را به نحو احسن انجام می دهند حتی اگر در نهایت به نتیجه مورد نظر خود نرسند.


6. افكار مثبت چون ذهن را باز و روشن می كند و به فرد سرزندگی می بخشد باعث می شود تا فرد اختیار همه امور حتی افكار خود را به دست بگیرد. .[1]




پی نوشت :
1. سايت تبیان

تعداد بازدید از این مطلب: 192
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : پنج‌شنبه 27 فروردین 1394
نظرات 0

 در من مگر تو منعکسی چندی ست که دشمن اند آینه ها با تو

این لا شریک کیست که الّا من ؟ این لا اله کیست که الا تو؟

زل میزنیم خیره به سمت هم از پشت پرده ای هیجان انگیز

هر عصر در نقاب تقاضا: من، هر صبح در حجاب تماشا : تو

یک روز ،من منم ،دو سه شب ،من :تو ، یک هفته تو منی که رها در باد

من: تو،تو: من،هنوز نفهمیدم، این که منم خلاصه منم یا تو؟

عینک زدم، تمامی قران را از ذره بین چشم شما خواندم

هی دست و پا زدم وسط آیات در جستجوی حیرت و حالا تو

جای سلام و خسته نباشی باز در روبه روم پرده می آویزی

من با هزار شک و گمان اینجا و با یقین نشسته ای آنجا تو

من اندکی شبیه شما بودم تا اینکه یک فرشته خبرآورد

با من بدند کل زمینی ها ، حتی پیمبران تو ،حتی تو

ای از ازل دلیل شهید و خون ای تا ابد حدیث من و مجنون

نه می روی درست و نه می آیی آخر بگو چکار کنم باتو؟

عمریست یک تفاوت نامفهوم بین من و تو جنگ به پا کرده است

تو اعتماد میکنی اما من... من اشتباه میکنم اما تو

محمد مرادی

تعداد بازدید از این مطلب: 226
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : baran68
تاریخ : پنج‌شنبه 27 فروردین 1394
نظرات 0

 

 

امام صادق(ع):

نسبت به زنان مردم 
 داشته باشید تا زنانتان بمانند.


کافی/ج5/ص554

تعداد بازدید از این مطلب: 230
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران